خرید بک لینک

عشق یعنی دوست داشتن ، ولی بی قید و شرط

آنچه قید و شرط دارد نامش است داد و ستد

عشق یعنی : دوستش دارم

نه به آن خاطر که او دارد مرا من هم چو او / نه بدان خاطر که محبوبم برایش پس هم او

زانکه محبوبی و دوستی دمی است و گذر/ آید آن روز که محبوبش نباشی تو دگر

این همه عشق زمینی همه در شرط و شروط / عشق را گر طلب از عشق کنی کار نکوست

عشق را آموز چندی تو در این عالم از این / که ندارد کودکی بهر دو سیلی غم و کین

زانکه مادر بت عشق است خورد سیلی او / برد آن گریه و غم ها به در این لیلی

عاشق آن نیست که هر لحظه دم از عشق زند/ عاشق آن است که با عشق سر از دل بزند

گر توانی عاشقی کن گر توانی کودکی کن / همچو کودک همچو ایزد شرط را بگذار و بگذر

انتظار از دیگران را نه زمین در این زمان / عشق جانان است و دیگر عاشقان را نیست آن

هیچکس چون او نبود و هیچکس چون او نیست / که تواند عاشقی چون او کند ، کو؟ هست ؟ نیست !

غم به دل راه مبر رهگذرانیم ما همه / عشق او ره باید و دیگر کسان را خاتمه

برچسب: نویسنده: باران احمدی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی